Home / برونگرايي / برونگرایی چیست؟

برونگرایی چیست؟

در این قسمت شما با یک داستان متوجه میشوید

که یک فرد برونگرا کیست و چه ویژگی هایی دارد

 

یکی از دانش آموزان کلاس پایه اول موقع درس دادن مینا عادت دارد

پوست لبش را میکند. مینا معلم اوست.

تاکنون چند بار بابت این رفتارش به دانش آموزش در گوشی گفته است

که از این عادت بد دست بر دارد اما فایده ای نداشته

به ناچار عذرش را خواسته تا با مادرش دیدار کند.

 

مینا یک برونگرای به تمام معناست.

او مادر دو فرزند است و ۳۷ سال سن دارد.

شغل او به گونه ای است که پس از مدرسه ام به تدریس خصوصی میپردازد.

در روز با دانش آموزان، همکاران و والدین دانش آموزان سر و کار دارد.

جالب است بدانید که او از بودن با دیگران خسته نمیشود.

هنگامی که به خانه برمیگردد بسیار انرژی اش بیشتر از زمانی است

که صبح در حال خارج شدن از خانه بود. معمولا میخندد.

 

از جزئیات زندگی اش با دیگران صحبت میکند.

مینا دوستان زیادی دارد. با خیلی از دوستان دوران دانشجویی اش هنوز هم ارتباط دارد.

او اطلاعات عمومی خوبی دارد. معمولا در هر زمینه ای اطلاعاتی دارد اما هیچ کدام عمقی نیست.

همسر مینا در مورد او میگوید: بعضی وقتها از زیاد صحبت کردن مینا خسته میشوم.

هنگامی که از او سوالی میکنم هنوز حرف من تمام نشده شروع به صحبت میکند.

و در حین صحبت کردن به نتیجه میرسد.

به من ثابت شده که فکر کردن او به صورت صحبت کردن خودش را نشان میدهد.

 

مادر فرزند منتظر است جلوی دفتر مدیر.

پشت سرش دیواری است  که روی آن عکس و اسامی دانش آموزان ممتاز سال گذشته مدرسه را نشان میدهد.

مدرسه تقریبا خالی است تمام بچه ها رفته اند.

مینا به سمت مادر بچه میرود به گرمی با او سلام و احوال پرسی میکند.

 

با این که فرزند او کلاس اولی است

اما این اولین بار است بعد از گذشت سه ماه مادر این بچه را میبند.

با او در مورد عادت بد فرزندش صحبت میکند. و به او توصیه میکند که بیشتر به او توجه کند.

و چند راهکار به او میگوید تا فرزندش از این عادت دست بردارد.

از هم خداحافظی میکنند و بعد از آن مینا به سمت موسسه ای میرود که در آن تدریس میکند.

 

از مدرسه که خارج میشود. به سمت ایستگاه اتوبوس میرود.

متوجه میشود که اتوبی تازه رفته است هوا کم کم در حال سرد شدن است.

اواخر آذر ماه است. به ناچار در ایستگاه اتوبوس مینشیند تا اتوبوس از راه برسد.

در همین حین خانمی از راه میرسد و کنار مینا در ایستگاه مینشیند. مینا خوشحال میشود

از اینکه یک نفر پیدا شد تا وقتش را با او پر کند. سر صحبت را با او باز میکند.

و شروع به صحبت با او میکند.

پس از چند دقیقه اتوبوس سبز رنگ از راه میرسد.

هر دو سوار میشوند. پس از گذشت بیست دقیقه سرانجام به ایستگاهی که نزدیک موسسه است میرسد.

مینا به دوست جدیدش خداحافظی میکند و از اتوبوس پیاده میشود.

 

به موسسه میرسد. مینا تازه با این موسسه همکاری میکند

اما در همین دو هفته با تمام پرسنل آن رابطه دوستانه خوبی برقرار کرده.

ساعت از ۲ گذشته است. او ساعت ۳ کلاس برای کلاس خصوصی وقت داده است.

به آشپزخانه موسسه میرود تا غذایش را گرم کند. سرایدار هم آنجاست.

او فردی با موهای جو گندمی و حدودا ۵۰ سال سن دارد. سرایدار روی صندلی نشسته

و غرق حل کردن جدول است. او میداند که مینا اطلاعات عمومی خوبی دارد

یکی از سوالات جدول را که برایش مشکلتر است میخواند. خانم صادقی پایتخت بولیوی؟ پنج حرفی.

مینا با خنده میگوید: باز شما جدول حل میکنی؟ سوکره! سرایدار با خوشحالی مینویسد.

 

بعد از نهار تا شاگردش برسد

چند دقیقه ای مانده است. و مینا مجبور است

تنهایی در اتاق بنشیند. تنهایی او را کلافه میکند. سعی میکند

سر خودش را با موبایلش گرم کند. بالاخره ساعت ۳ میشود

و شاگرد همراه مادرش از راه میرسد.

یک دختر کوچولو که هنوز لباس مدرسه اش تنش است او یک دختر کلاس سومی است.

ابتدا به سمت میز منشی میرند و بعد از آن منشی به سمت مینا راهنمایی شان میکند.

 

مینا که از تنهایی کلافه شده در کلاس ایستاده ،

به چهارچوب در تکیه داده است ومشغول نگاه کردن به راهرو است.

کلاسی که برای او  مشخص شده آخرین کلاس در انتهای راهرو است. شاگرد مینا و مادرش هم به سمت او می آیند.

مینا به محض اینکه که مادر شاگردش را میبند، ذهنش مشغول میشود

که او را کجا دیده. بالاخره یادش می آید که او همکلاسی اش در دروره دبیرستان بوده است.

با او خوش بش میکند. و از دیدن  او به شدت خوشحال میشود.

کمی باهم صحبت میکنند و قرار میشود بعدا مفصل باهم صحبت کنند.

مینا و شاگردش وارد اتاق میشوند و مادرش از آنها خداحافظی میکند

و از جمع آنها جدا میشود. مینا با شور و اشتیاق تمام شروع به درس دادن به او میکند.

بعد از تمام شدن کلاس مینا از موسسه خارج میشود و به سمت خانه اش میرود.

درباره مجيد مرادي

من مجيد مرادي هستم مدرس فروش به سبك mbti- كل شخصيت شناسي در فروش در يك جمله خلاصه ميشود و آن "همه ي افراد مثل ما به دنيا نگاه نمكنند" است. اگر ما بدانيم كه شخص مقابل ما چگونه دنيايش را درك ميكند ميتوانيم آن طور كه او ميپسندد به او بفروشيم و اين يعني دگرگون شدن فروش شما!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *